کسی که آمدو بر ما دمی خانی کرد
تمام خاطره ام را ترور و فانی کرد
از آن قبیله ی وحشت از آن دروغ بزرگ
مرا به جان تو سوگند چه مهربانی کرد!

دلم را برده از کف ،شوخ چشم ِ عالم آرایی
نه آن ماهی و ین مهری ، خداوندی و هر جایی
نه جانِ نا مرادم را نشانی از برِ جانان
نه صبحِ بی فروغم را رگ ِ خونی و مینایی

صد هزاران ترانه تویی
بخدا دلبرِ یگانه تویی
تو عزیزی،عزیز ترین منی
غزل نابِ عاشقانه تویی

عروس شرق

von Salar Azizpour, Mittwoch, 21. September 2011 um 00:47

یک کسی آمد چو لیلا سر به صحرایم کند

با دلِ مجنونِ شیدا،مست و رسوایم کند

یک کسی آمد از آن بالا، بالای زمین

با افق های شفق هم خون و آوایم کند

یک کسی آمد،نمی دانم چه بود و ز که بود؟

تا دلِ شب های عشقش با تو گویایم  کند

یک کسی آمد از آنجا چون عروسِ شرقِ شرق

دل به دریا تن به تنها ، می به مینایم کند