ادبیات پارسی
مسعود فرزاد: در این باره می نویسد" چهار تا جوان فرنگ رفته و زبان دار بودیم که در عین حال ،دست وبال همه در ادبیات فارسی نیز بند بود وهر چهار تا شوق کار در زمینه ی ادبیات ایران را داشتیم".چون هم سال وهم عقیده بودیم.خواستیم که با هم باشیم. نظر ما درمورد فرهنگ ،خط مشترکی داشت.در مقابل در برابرما گروه ی"سبعه" قرار داشت .همان گونه ی که از نامش پیداست هفت تن از بزرگان روزگار مان بودند :سعید نفیسی، عباس اقبال،رشید ، حسن تقی زاده، محمد قزوینی،علی اصغر حکمت،بدیع الزمان فروزان فر،و یک سر وگردن از دیگران بلندتر ملک الشعرای بهاربودکه رهبری این گروه را داشت به گونه ی که هدایت از گروه ی چهارتن را به دوش داشت.
با پدید آمدن اصحاب اربعه، پایه های ادبیات مدرن به پای خود میایستدکه بعد ها نیما نیز به این دسته می پیوندد.با هدایت ،نیماو بزرگ علوی ،ادبیات پارسی وارد دنیای مدرن به مفهوم جدی آن می شود.هر چند ما بانوابغ فرهنگی همچون دهخدا ها و بهار ها پدرود می گویم. ودنیای نوینی رادر گستره ی ادبیات پارسی دری می گشایم که بازتاب آن ،بعد هادر افغانستان و تاجکستان نیز دیده می شود.
امروز معیار ها وسنجه ها دگر گونه شده اند.هر نویسنده ای از فرنگ برگشته را بی سواد نمی گویم .دیگر فرنگ رفتن واز فرنگ برگشتن بخشی از شوخی ها ی سر زبان ما نیست.چرا که ما به تعداد کشور های جهان پراکنده شده ایم. در کمترین کشوری از جهان است که در آن جا شاعری و نویسنده ای شعری نسراید و داستانی ننویسد.
از برکت مهاجرت ها ،تبعید هاو رفت وآمد ها ،ما پارسی زبانان سراسر گیتی را در نوردیدیم در کنار آن ،این تکنالوژی واین رایانه ها ،فضا و بستر پیوند ما شده است در هر کجای این جهان اگر باشیم.
سخن جدی این است که در ادبیات امروز مان ،چه دستاورد ی داریم که بازتابنده ی نگاه معاصر و شگرد های مدرن و پسا مدرن باشد؟
و یا به تعبیر دیگر با وارد کردن نگاه و شگرد تازه و بکر،ادبیات کلاسیک خود مان را دچار تحول و دگر گونی ساخته باشیم آن هم با استفاده از اقامت مان در تبعیدو و تجارت کشور های میزبان.
گشایش این گفتمان بیشتربر دور سوغات ما از این همه نزدیکی ها و گونا گونی نگاه های مان می چرخد.
رنگین نگاره هایی در تبعید ،چند وچون ادبیات پارسی طرحی ست بسیار کلی که پاسخ روشن را بر نمی تابد.
می شود ادبیات پارسی را از زاویه دیگربه ارزیابی وبررسی گرفت.نخست بر بنیاد جغرافیای فرهنگی وزبانی.دو دیگر،بر بنیاد نگاه های فلسفی و ادب شناسی.
ادبیات پارسی بر بنیاد خاستگاه ونگاه هایی فلسفی وادب شناسی به سه دسته ، دسته بندی می شود:
ادبیات کلاسیک یا سنتی
ادبیات مدرن
ادبیات پسا مدرن
دراین نوشتار، رویکرد ما بیشتر برادبیات مدرن است و ادبیات در وضعیت پسا مدرن و شناسایی رنگین نگاره هایی آن درتبعید.
این به آن معنی است که ادبیات پارسی را در گستره و پهنه ی مکان ها وفضا های مختلف می توان نشانی کردو به چند و چون و ویژگی های فلسفی وادبی آن پی برد.
بیش ازآن که وارد این گفتمان شویم وبه زنگین نگاره های آن در تبعید بپردازیم.به تمایز و وجه اشتراک ادبیات تبعیدی و ادبیات فرامرزی و رایانه ای اشاره ای داریم که نکنه ی است بسیار امروزین وکمتر به آن پرداخته شده است.
وجه اشتراک ادبیات تبعیدی و ادبیات فرامرزی و رایانه ای دراین است:هر دو می توانددر مکان ها ی مختلف حضور پیدا کند.نکته یی که ادبیات رایانه ای را از ادبیات تبعیدی جدا می سازد.هر جای که رایانه باشد این ادبیات می تواند، حضور بیابد.به مکان ومحیط خاصی محدود نمی شودو این وجه غالب ادبیات رایانه ای است به مفهوم جهانی آن.در حالی که این نکته در مورد ادبیات تبعیدی صدق نمی کند.
وجه غالب ادبیات پارسی ازآغاز:
ادبیات پارسی ازهمان آغاز ،از یک سو یک ادبیات فرانژادی، تباری و حتا منطقه یی بوده است.که جایگاه ِفرهنگ ها، نژادها و تبار هایی مختلف در گسترش ورشد آن نا گفته پیداست و از سوی دیگر ،پویایی این ادبیات ازهمان آغاز در بهره بردن از بسیاری از فرهنگ ها بوده است واین رازیی ست که تکامل ،تحرک و ماندگاری اش را ضمانت کرده ومی کند. با این مقدمه وارد روزگاران امروزین می شویم و از عبدالرضایی می آغازیم از شاعری می آغازیم که شاعری راخطرکردن می نامدکه عبور از خط هایی ممنوعه وقرمز بدون روادید یکی از کار ها ی روزانه اوست.شاعری که هیچ چیز را به عنوان اصل نمی پذیرد.و در هیچ چار چوبی به عنوان اصل ،دیری نمی پاید.از یک شاخ به شاخ دیگر ،سر زمینی از جنگلستان را زیر پا می گذاردو به جوینده ای و مسافری می ماندکه می خواهد ،همواره رد پایش رادر میسر این همه خم و پیچ رفتن ها از نظر ها پنهان دارد.
به باور برخی ها ،دگر گون کردن دایمی سبک، عدم قطعیت و نگرانی پیش از اندازه، شعرعبدالرضایی را از آثار نسل های پیش از وی جدا می سازد.
علی عبدالرضایی و بو طیقای نا پیوست: