بهشتِ متروک /بخش سوم/بهنام شاعردرد و ترانه

بار نفس به دوش تنِ ِناتوان کشم/کو طاقتی که مهمل این کاروان کشم

/چون غنچه ناشگفته فسردم به نو بهار/دیگر چه انتظارِ هجوم خزان کشم/تعبیرخواب هستی ماجزفسانه نیست/تاکی غم تسلسل این داستان کشم/سوز شبانه صیقل اوراق عمر ماست/چون شمع اشک ریزم و رنج نهان کشم/بازار این ستمکده گرم تقلب است/بهنام از این معامله آخر زیان کشم

 

بهنام عطایی شاعر درد و ترانه،شاعرخوش خط وخال، شاعر نازک خیال، نکته سنج و خوش معاشرت، شاعرمهربان وعاشق، عاشق زبان و فرهنگ سر زمینش به باور طاهر عطایی : شاعری که در تمام لحظات عمرش فرهیخته و سر بلند زیست.

عبدالمجید بهنام «عطایی»در سال نوزده بیست وهفت میلادی در دهکده  ی ملاخیل بازار ک چشم به جهان گشوده است.مکتب ابتدایی را در زاد گاه اش ودوره ی تحصیل عالی را در مکتب امانی در کابل به پایان  می برد.پس از پایان درس ،آموز گاری را پیشه ی خود می سارد.و در همین سال هاست که به حبث معلم در مکتب نمره چهار کابل تدریس می نماید.پس از پایان پیشه ی آموز گاری در سال نوزده پنجاه ودو میلادی به وزرات خارجه تقرر حاصل می نماید.بنا بر ایجاب  وظیفه  راهی  کشور هایی مختلف  می گردد.حاصل و پیامد این سفرتوشه باری از تجربه و آگاهی ست که در تلاش ها و کوشش هایی این شاعر درد و ترانه باز تاب خود را داشته است.

 

بهنام در معاشرت با شاعران و فرهیخته گان زمانش بسیار صمیمی و صادق بوده که این خود نشانگر همان عشق وشیفته گی اش نسبت به ادبیات و فرهنگ می باشد.نزدیکی و ارادت اش نسبت به  استاد خلیل الله خلیلی یکی از این موارد می باشد.بهنام شاعری بود که تا پایان عمرش به هیچ یک از دسته ها ی سیاسی نپیوست و نسبت به ادبیات و فرهنگ  وفادار ومتعهد ماندتا این که در سال نوزده هشتاد وپنج میلادی در  اثر سکته ی قلبی درگذشت. روحش شاد و یاد ش جاویدانه!

 

بیدلی شد پایه ی اوج سخن بهنام را/نیروی عنقا به بازوی مگس پرورده ام