ادبیات پارسی در تبعید
Zinat hat geschrieben:
„جناب عزيزپور: باشما كاملا موافقم،البته به كار عبدالرضایی اميد هاي بسته بودم ولي اخيرا تصور ميكنم دچار نااميد هاي ممتد ميشوم شايد با كمي دقت روي يكسر كاريهاي اخير ايشان شما هم متوجه اين انكشاف هاي گم گم در او شده باشيد. آرزو ميكنم اين گمي در او موقتي باشد. ولي در همان جهت سید مهدی موسوی براي غزل پست مدرن كاريهاي ارزشمند تري را ارايه ميدارد يكسر مقالات و نوشته هاي نشر شده از او در كنار همه جنجالهاي پراگنده يي كه در اطراف پست مدرن هاي ايران وجود دارد، ميتواند براي حركت هاي جديدتر در سرزمين ما تجارب آزموده شده ايي باشند كه از نظر من بر كاريهاي عبدالرضایی ازبعضي جهات برتري دارد. تا برگردم بر مصاحبه ي بهروز شيدا در زمينه نقد، نكات ارزشمند و قابل بحث بسيار در اين متن وجود دارد كه تصور ميكنم براي شما هم بايد دلچسپ باشد.حتما آنرا به دقت بخوانيد. نكات بسيار جالبي را در اين مصاحبه ميتوان به بحث گرفت مثلا او ميگويد/ " نقد ادبی نمیتواند برای جذب مخاطبانی که چهره او را دوست ندارند، نقاب به چهره بزند. در این صورت تنها نقاب خویش را تبلیغ یا تحمیل میکند. با نقض یک چیز نمیتوان دیگری را به "حقانیت" آن چیز متقاعد کرد. نقد ادبی اثر- متنی است که نزدیکی به آن شرایطی میطلبد. نه پیچیدگی یک نقد ادبی ارزشی در خود است نه سادگی آن. یک چیز اما روشن است؛ متنی که بر مبنای رضایت مخاطبان فرضی نوشته میشود، بالقوه است؛ ناقص است. نقد ادبی نیز تنها از طریق نمایش چهره عریان خویش امکان تکثیر دارد./
متوجه ميشويد كه آنچه او ميگويد دقيقا يكي از دغدغه هاي ما و شما در فضاي فرهنگي- ادبي امروز ما است. جذب مخاطب ، حتا براي قبول و تاييد يك گروپ خاص نوشتن، نقاب پوشي و فضاي اپديميكي نقد به شكل گسترده آن شيوع يافته است و ادبيات ما را در آستانه ي نو شدن آن در مسيرنقد،معيوب پرورش ميكند.“
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 1:57 توسط سالار عزیزپور
|