Freitag, den 1. April 2011, 1:57:52 Uhr
Zinat Noor hat ihren Link ebenfalls kommentiert.
...
Von:
Facebook
...
Kontakt anzeigen
An:Salar Azizpour

Zinat Noor hat ihren Link ebenfalls kommentiert.

Zinat hat geschrieben:
„درود!
متشكرم خانم "زرير" براي حضور آفتابي تان خوشحال شدم كه نوشتيد ،سپاس ازشما تركاني بزرگوار و از استاد وثوق جادو كلآم، كه ناب ترين سروده ها را آويزه فيسوال ساختند.

روايت جناب عزيزپور: "چند وچون نوشتار های هم وطنان ما که هنوز که هنوز است مولف محور است نه متن محور" در يك جمله ي كوتاه ، داستان طويلي را ساده و بلند، معني ميكند. نقد در فضاي فرهنگي ما بيشتر شكل سنت هاي مروج سيالي ‌- شريكي داشته است. دوستي براي دوستي نوشته تا خوشحال اش كند يا هم كاملا برعكس . در حاشيه ي عناوين نقد مدار، ما به خاطره هاي دوستانه، ديد و باز ديد هاي  تاريخي، منتقد و نويسنده هم  رسيده ايم كه نيم فضاي متن را پر كرده و با دعاي سلامتي تمام شده است. به هرصورت ....

ايماي گرامي : متشكرم براي نظر تان. چنانيكه جناب عزيزپورنوشته اند البته عبدالرضايي هم فقط ميتواند يكي از دست هاي توانمند عرصه هاي نو در ميان سالهاي دهه هفتاد و بعد تا... باشد. گراف كارهاي هيچكسي هميشه صعودي نيست و اين شايد نظر من وشما باشد و شايد نظر جناب عزيزپور به دلايل ديگر كاملا مختلف باشد. در مورد داستان "چاه بابل" "رضاقاسمي" ميخواهم اشاره كنم  كه اين داستان با در نظر داشت زمينه آن و با مقايسه با زمينه داستان سنگ صبور شايد به دلايل نمي توانست زياد بومي باشد ارچند من تصور ميكنم كه زبان راوي در داستان سنگ صبور و هم كنش ها و تنش ها او براي خواننده ي هموطنش زياد هم شبيه يك كركتر واقعي نيست.اينكه كركتر تاكجا بايد واقعي باشد و تا كجا نه و اين مسله با نسخه برداري نويسنده از برش هاي زندگي واقعي اطرافش چه رابطه يي دارد. بحثي است بسيار كشال. متاسفانه در چهار خانه هاي كوچك كامنت خانه اين بحث ها را  ميتواند به حساب نقد روزنامه نگارانه گرفت كه پي سرعت و بريده گي اند و نميشود به آن تكيه كرد مگر آنكه آنرا تا به سطح يك گفتمان يا نوت مستقل برون كشيد و به آن همه جانبه پرداخت . متشكرم براي نظر جناب شما و نظر منسجم جناب عزيزپورگرامي .“