شاعرمفت

شعری بگو زشاعر مفت و ملنگ ما
از خانقاه و صوفی و یار دورنگ ما

شعری بگو یک دمی هم غم غلط کنیم
از ناوک نگاهِ نگارین فرنگ ما

شعری بگو ساده و پیاده روان و نغز
با ساغری زباده و آن بنگ بنگ ما

شعری بگو که درد جماعت دگر شود
نی از فلان معرکه و جنگ جنگ ما

شعری بگو رهی و رها از نظام عرض
نی از فلان قافیه و دنگ دنگ ما

شعری بگو که درد دلم را دوا کند
چون یار نازنین و رفیق ستنگ ما