آوازه
دو بوسه یی به لبت داد و بی حساب گرفت
تمام دهکده ، آوازه اش شتاب گرفت
گرفت عکس جمالت ، در آن سیاهی شب
به تاق آبی و با صد ستاره قاب گرفت
سلام و باز سلامی بر آن ستاره ی شب
سراغ خانه ی ما را درآن سراب گرفت
دو بوسه یی به لبت داد و با شتاب گرفت
خیال شعله رویت ، تمام خواب گرفت
بلور سینه ی تو ، در شب شبانه ترین
همان طلایه ی خورشید و آفتاب گرفت
زبوسه یی زلبت خون چکید و تاب گرفت
دو چشم نرگس مستت ببین گلاب گرفت
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آذر ۱۳۸۹ ساعت 12:29 توسط سالار عزیزپور
|