از ابتدای خلقت
از ابتدای خلقت این بار وبس نبود
باری برای زندگیم این نفس نبود
آن خانه بود و چند کتابی به روی میز
یک صندلی و تخت برای تو بس نبود؟
در کنج و روی میز ، قلم بود و نامه ای
آغاز نام به نامه ی نام ِ زکس نبود
آنجا هوای عشق تو بود و هوس نبود
جای برای ماندن من بلهوس نبود
از ابتدای خلقت من چون تو کس نبود
یک هم صدا رفیق دل این که اس نبود
آن خانه بود و رخت سفر بود ویاد یار
آن خانه بود و رخت سفر بود و کس نبود
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم آذر ۱۳۸۹ ساعت 13:13 توسط سالار عزیزپور
|