عیدانه
عیدانه
سالارعزیزپور
به عید آمد و بر روزگار من، اُف کرد
دو بوسه یی به لبم داد و این تعارف کرد
ز درد و دوری ماه ای که رفته بود ز یاد
کنار من بنشست و برای من پُف کرد
به عید آمد و برشام تار من اُف کرد
دلش گرفت و به زخمِ نگارِ من کُف کرد
به عید آمد و بر روزگار من، اُف کرد
لبش گزید و به این ماهِ زار من تُف کرد
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 9:6 توسط سالار عزیزپور
|